تمنای وصال
سلام گلکم گرچه که خاطرات دنیای تو درون من خیلی شیرین و توصیف نشدنیه اما نمیخوام زیاد وبلاگتو با این چیزا شلوغ پلوغ کنم. من و بابایی بدجور منتظر ورود ارزشمندت به زندگیمون هستیم. الان که به هشت ماه پیش فکر میکنم.......... روزای اولی که از تولد تو ( البته تو دنیای تنگ و تاریک وجود من) با خبر شدیم............ چقدر هراس و دلهره داشتیم... اینکه میتونیم خوب ازت مراقبت کنیم؟؟؟؟؟؟ اینکه بعد از شش ماهگیت که مرخصی زایمانم تموم میشه کجا بذاریمت؟؟؟؟؟؟ و یه فکربچه گانه ای که بعد از تولدت دیگه به هیچ تفریح و سفری نخواهیم رسید......... دیگه زندگیمون خلاصه میشه در نگهداری و مراقبت از تو ........ و شاید عشمون به همدیگه کمرنگ...


